واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )
595
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )
ديديم كه عتبى ( به صفحهء 580 رجوع شود ) در داستان جنگ 399 هجرى / 08 - 1007 ميلادى ، قدر خان را صاحب ختن مىخواند . اگر به سخنان ابن اثير اعتماد كنيم « 1 » ، فتح شهر مزبور و استقرار اسلام در آن نيز ثمرهء همت قدر خان بوده . به احتمال قوى پس از مرگ بغراخان هارون و انتقال سيادت به شاخهء ديگر قراخانيان يوسف فرزند بغراخان سهمى از ملك وى دريافت نداشت ولى توانست عناصر ناراحت مردم را بسوى خويش جلب كند و به يارى ايشان ملك و متصرفهاى براى خويش ايجاد نمايد « 2 » . وى پس از آن به تدريج رقيبان خود را از ديگر شهرهاى تركستان شرقى بيرون راند . ديديم كه در آغاز قرن يازدهم ميلادى ( پنجم هجرى ) در كاشغر طوغان خان برادر ارشد ايلك نصر حكومت مىكرده . ولى هم در سال 404 هجرى / 14 - 1013 ميلادى در ياركند و در سال 405 هجرى در كاشغر نيز ، به نام خليفه قادر و قدر خان يوسف سكه زده مىشده و ضمنا قدر خان در سكهها به لقب « ناصر الدوله » و « ملك المشرق » خوانده شده است . در سالهاى بعد نيز در كاشغر به نام قدر خان سكه ضرب مىشده « 3 » و از اينجا مىتوان نتيجه گرفت
--> ( 1 ) - چاپ تورنبرگ ، I X ، 211 . ( 2 ) - ظاهرا داستان منقول در تأليف ابن القلانسى ( 71 ) كه مىگويد دوزبرى ترك كه بعدها وزير خليفهء فاطمى شد ، در « ختل » اسير شده و به كاشغر گسيل گشته بوده و از آنجا به بخارا گريخت ، ولى در آنجا بارى ديگر به بردگى درآمد و به بغداد اعزام شد و زان پس به دمشق بردندش . . . مربوط به تسخير ختل از طرف قدر خان است . ناحيهء ختل مدتها پيش از آن جزء قلمرو اسلام درآمد . گذشته از اين اين نام هميشه به شكل « الختل » ديده شده و در فهرست آمد روز نيز به همين شكل آمده . به احتمال اقوى بايد « ختن » خوانده شود . ( 3 ) - ماركوف ، « فهرست تملكات » ، ص 192 .